الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
507
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
از ميان رفتن بود ، در پاسخ نوشت : خدا چشمت را برايت نگهدارد ، آن چشم درستم خوب شد و در آخر نامه نوشته بود : خدا به تو أجر دهد و ثواب نيك ، از اين جمله غمنده شدم و ندانستم كه كسى از خاندانم مُرده باشد ، و چون چند روز گذشت خبر مرگ پسرم طيب به من رسيد و دانستم كه سر سلامتى براى او بوده است . ( 1 ) 18 - عمر بن مسلم گويد : مردى از اهل مصر به نام سيف بن ليث نزد ما به سُرَّمنرأى آمد ، براى تظلُّم به مهتدى در بارهء يك مزرعهاى كه شفيع خادم از او به زور گرفته بود و او را از آن بيرون كرده بود و ما به او گفتيم كه نامهاى به ابى محمد ( امام عسكرى ع ) بنويسد و از آن حضرت خواستار هموار شدن كار خود را شود . امام ( ع ) در پاسخ او نوشت : بر تو باكى نيست ، مزرعهء تو به تو برگردد ، پيش خليفه مرو ، برو نزد آن گماشتهء بر مزرعه و او را از سلطان أعظم بترسان از خداى پرورندهء جهانيان ، آن گماشته را ديدار كرد كه مزرعه به دو سپرده شده بود ، او گفت : هنگامى كه تو از مصر بيرون شدى به من نوشت كه تو را جستجو كنم و مزرعه را به تو برگردانم ، و آن مزرعه را به حكم قاضى ابو الشوارب يعنى در حضور او با گواهى گواهان به او برگردانيد و نيازى نشد كه نزد مهتدى برود و مزرعه به خود او برگشت و در دست او بود و پس از آن خبرى از او نشد . گويد : همين سيف بن ليث براى من باز گفت كه : من يك پسر بيمارى از خود در مصر به جا گزاردم ، وقتى بيرون آمدم و پسر بزرگترى از او كه وصى و قيم من بود بر خانواده و بر مزرعهء من و نوشتم به ابى محمد ( ع ) و از خواستم كه براى پسر بيمارم دعا كند ، به من نوشت كه پسر بيمارت خود خوب شده و آن پسر بزرگ